X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی
تاریخ : جمعه 19 تیر‌ماه سال 1394 | 10:53 | نویسنده : چکاوک

داشتم بدبختی هایم را برایش دانه دانه میگفتم...

 یکی یکی با آب و تاب در گوشش... 

و هر لحظه احتمال ترکیدن بغضم میرفت ...

پسر بچه خودش را انداخت جلوی پای ما و گریه میکرد اصلن اشکی از چشمانش درنمی آمد فقط دهان کوچکش کاملن باز بود و یک آدامس سبز رنگ هم کنج سمت چپ فک پایینش چسبیده بود به دندانهایش وهمینطور  ادامه میداد:ععههههه

من که یادم رفته بود داشتم به بدبختی شماره چندم دامن میزدم و میشکافتمش چشم دوخته بودم به دهان پسر بچه و درحالی که مادرش زور میزد او را متواری کند او همچنان جم نمیخورد و به نواختن ادامه میداد ...

"ع"که این صحنه را دیده به پسر بچه گفت دهنتو ببند الان پشه میره توش!!

در کمال تعجب دیدم دهان کوچکش را چفت کرد و با دهان بسته به نواختن و نالیدن ادامه داد ...:))))))

پ ن:گاهی اوقات بفهم خدا لبخندت را بیشتر دوست دارد !پس بخند ،پافشاری نکن روی غمهایت (اینها همه نشانه است)



موضوعات وب
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 35069



  • paper | ادیات | بک لینک رپورتاژ
  • رپرتاژاگهی | خرید رپورتاژ ارزان