دیشب خواب دیدم خواب بودم و از شدت سوزش بدنم از خواب پریدم وقتی دستامو دیدم !!!!
گفتم وای دوباره...
آخه من که یه بار آبله مرغون گرفتم دیگه نباید بگیرم...
دونه های کوچیک آبله روی تموم بدنم داشت آبکی و متورم میشد...
این خواب منو برد به ۱۶ سالگیم درست همین وقتای بهار بود که بچه خالم آبله گرفته بودو من فقط رفتم بهش سر بزنم ببینم خوبه یا نه ...
دو سه روز بعدش خودمم بیمار شدم...
بدنم انقدر تحمل این ویروسو نداشت که تپش قلبمم با درد همراه بود و نفس عمیق کشیدن برام سخت انقدر بهم بد گذشت که یه شب به داداشم گفتم اگه من بمیرم تو چیکار میکنی؟؟؟؟
ازش خوشم اومد چون اصلا ازم فاصله نمیگرفت تازه بیمارم نشد (فک کنم تو بچه گیاش گرفته بود)
دو سه هفته از خوب شدنم میگذشت که وقتی به مدرسه رفتم تا امتحان زیست شناسیمو بدم
معلما شروع کردن پچ پچ کنن و منو از سالنی که همه بودن بردن به یه کلاس خالی
یه خانم معلم حدود ۴۵ ساله اونجابود وقتی قیافه ی داغون منو دید گفت چی شده ؟؟؟
با بغضی که توی گلوم بود گفتم جریانو...
و یه عالمه رو برگه امتحانیه گریه کردم دستش درد نکنه برام دستمال کاغذیم آورد...
راستی نمره امتحانیمم شد ۱۷
دست به قلمت خوبه ها

منو درست بردی با این نوشتت به کلاس چهارمم
....
مرسی خانووووم...
از شوما بهتره!
سلام چکاوکم


شاید باورت نشه ولی منم دقیقا تو 16سالگی ابله مرغون گرفتم و امتحان ترم زیست داشتم
تازه نمره امتحانمم 17 شد!!!
ببینم
نه کنه تو گندم هستی و رو نمیکنی؟ها؟!!!
راستی من این عکس رو وبلاگتو خیلی دوست دارم
سلام گندمم




راست میگی ؟جون من؟
عجب تشابهی!!!!!!!!!
ببینم تو هم قلبت درد گرفت؟یا این که نفس کشیدن برات سخت شد؟
اگه این علائمو داشتی خود خودمی
این عکسم با یه عالمه ابراز احساسات تقدیم به تو
راستی آهنگ گذاشتی تو وبت ؟په چرا من نمیتونم گوش بدمش؟شاید به خاطر سرعت زیادمه ههههههههه
اینم عکس من با احساسات فراوان
اره اهنگ گذاشتم
با یه مرورگر دیگه امتحان کن عزیزم
وای مرسی گندم جونم
باشه
من با موزیلا میرم تو با چی ؟بگو با چی باز کنم وبتو!
آخ آخ آخ آخ....آبله مرغون!!!!
آخ
سلام خانوم..وبلاگت متنوعه خوشم اومد، احساس سادگی و صداقت توش موج میزنه و به آدم منتقل میشه.
موقف باشی خانوم گل.
سلام عزیزم
ممنون
خوش اومدی
میام البته اگه بلاگفا باهام قهر نباشه!