چندتا برگ از جزوه معادلات دیفرانسیلو ورق زدم چشمم به یه دستخط نا آشنا افتاد .زوم کردم روش یه دلنوشته بود!
امروز بعداز ظهر فکر کردم داره دلنوشته های خودمو میخونه ولی الان دیدم واسم اینو نوشته بود...
آسمانم بارانیست ...
کوچه پس کوچه های دلم سفید بنده از برف...
نمک می پاشم که آبشان کنم !
تا یخ نبندم...
آه زخم هایم...
zahra jaber
دلم ریخت !
بوسیدمشون.
دوستای گلم برای زهرای عزیزم دعا کنید .برای برادرش ان شالله هر چه زودتر دوره های شیمی درمانیش تموم بشه و سلامتیشو بدست بیاره .
اللهم افع کل مریض
آمین یا رب العالمین.
ایشالا زودتر خوب بشن...
م
منون گندمم ای شاالله