حق تکلیف را بر سرجانماز به جا می آوری...
به خیال خود البته !!!
حین جمع کردنش با خود میگویی چقدر حرف دارم چقدر رازو نیاز دارم و چقدر عذرخواهی دارم!
قدم میزنی نمیدانی برای که ...برای چه...اصلن چرا تا این اندازه گره دارد ابروهایم؟
دست میکشی روی برگچه های سبزه هایی که خودت کاشتی
شب !!!آسمان تاریک بدون ستاره.
صدای مناجاتی
آخ...
فاصله را کم میبینی.
یک قطره چشمت را روشن میکند
باران
.
.
.
.
***میدونم شنیدی همه دردامو:)))))
من احساس دور افتادگی میکنم اما.....
خوش به حال تو:)
قبلا بیشتر وقت میذاشتم.بیشتر حرف میزدم.اما حالا...
دوباره سلام ...یادم رفت بگم قالب قشنگی انتخاب کردی...خیلی با حاله/..مثل خ و د ت . . .
خجالت ندین دیگه
بازم ممنونم خیلی خوشحال شدم دیدمتون
من اما...
حالم بد نیست