بارون غیر منتظره ای بود روز جمعه!
چهره زمینو شست و دل ماهم باز شد
نشاط دختربچه موقع دویدن زیر بارون تند با دنپاییهای تابه تای پاشنه بلندو تبی با موهای قهوه ای رنگ کپ خیسش با کیلیپس پروانه ای آبی رنگش که موهای جلوشو بالا برده بود;) ،تهدید مادرش که سرما میخوری و...
هوای ابری رو همیشه دوست داشتم
امروز دوشنبه هوا ابریه ،کولر نمیچسبه اصلن!
حالم خوبه ،آرومم ...
خدا رو هزار مرتبه شکر خوبی چکاوک جونم. خوش به حالت من عاشق بارونم... هر وقت بارون میاد اگه خیلی خیلی شدید نباشه اصلا چتر نمیبرم با خودم و عاشق خیس شدنم. قدر این آرامشت رو بدون. ایشالله همیشه خنده رو لبات باشه عزیزم

خنده های تو تنها چیزی ست
که خدا
با دست هایش خلق کرد!
زمین و کهکشان و کوه ها
دایناسورها و دریاها
و تمام مردم
خود به خود پیدا شدند!
عزیزمی
سلام چکاوک جون... باز که تو وبلاگت رو رها کردی به امون خدا... دختر حداقل جواب نظر بده خب ... ای بابا
شرمنده آجی
نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم .... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است! فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام
خوشحالم بهتری....
مرسی
چکاوک جون کجایی نیستی عزیزم؟؟
عزیزدلم
گلم من پی ام میدم برات ولی یا نمیرسه بهت یا افلاینی