بارانی شدنم این روز ها عادیست اما یک سری اتفاق ها را نمیتوانم عادی بدانم در لابه لای خیس شدنم.
به رنگ گرگ و میش آسمان چشم دوختم و انگار بهتی عجیب تمام وجودم را گرفت و بی اختیار لرزیدم.
کف دست چپم که درد نداشت را زیر سرم روی بالش گذاشته بودم و با دهان باز نفس میکشدم...
اخر دهانت که باز باشد کسی نمیپرسد چرا سخت نفس میکشی ...بینی تعطیل!
فیلمی بود که دیگر توان بازبینی اش را نداشتم ولی همین ترس دوباره باعث شد ببینمش...
خالی شدم از هر کسی !من هیچ تکیه گاهی نداشتم و چون نوزادی چند ماهه که بی تاب است به خود میلولیدم .
کار بیخ پیدا کرده بود
و من یقین داشتم که مادر فهمیده بود که بیصدا اشک میریزم...
عادی نبود ،به همان رنگ آبی کثیف دم صبح عادی نبود که کبوتر خودش را به شیشه پنجره اتاق زد ومرا مبهوت خود کرد !رنگش به فیلی میخورد چون با رنگ آسمان محو میزد و من چون حرکت نمیکرد احساس کردم خیالاتی شدم ولی بعد از چند دقیقه زل زدن و چشم دوختن به همان جای اثابتش ،بال هایی که صدایش کل خانه را به طنین انداخته بود باز شد و پر گشود و رفت...
رشته ی افکار پریشانم را گرفت و برد با خودش و من خالی بودم از تورم و نبض شقیقه های بی گناهم...
میگویید من چیزیم شده ؟!
یا مثلن دلم را به این چیز ها خوش کرده ام؟!
خب بگویید... ولی من عاشق این نشانه ها شدم و با تمام وجود ثبتشان میکنم...
سلام وبلاگ شما را دیدم مطالب جالبی در آن درج کرده اید و بسیار زیباست
ما از باشگاه خبرنگاران هستیم در صورت تمایل آماده تبادل لینک با شما هستیم.
آدرس: http://yjc-ir.blogsky.com
نام: باشگاه خبرنگاران
سلام مچکرم
اومدم
شش سحرگاه به پایان ضیافت مانده
حق شش ماهه ارباب الهی العفو
گاهی ازنردبان بالامی رویم تادستان خدارابگیریم،


غافل ازاینکه خداهمان پایین ایستاده ونردبان راگرفته است تامانیفتیم.
خیلی دوستش داشتم مریم گلی
زمان را دزدیده ام ...
باد وطوفان پشت سر است
ودقایق تکراری ...
شاید کودکی تشنه ی ماه باشد
در اوج زمان کنار حوض
شاید ماهی تنگ بلور
به دروازه ای از نور میکند زاری
مرغ شب میخواند
بیا قصه های هایش راباور کنیم
من زمان را دزدیده ام
بادها وبارانها پشت سرند
سلام وعرض ارادت دوست گرام .ممنونم از لطفتون .باران بازهم -دان دای دیدان - خودرا در کوچه های بارانی شهر می نوازد منتظر قدو مبارکتان هستم
ممنونم که شعرای زیباتونو با من تقسیم میکنید

هر روز میام تشکر
سلام وعرض ادب دوست گرام .
دهقان فداکار تو کتابها یادتون هست شاید اونجور که غلو کردن نباشه اما هفته ای پیش جوان کارگری خودش رو تو آتیش انداخت تا صدهانفر تو انفجار نسوزن که تقریبا تو سکوت خبری با بیرحمی تو بازی این روزهای مسخره هسته ای گم شد.من میخوام یاد این دهقان فداکار واقعی همیشه زنده بمونه وبراش صلوات جمع کنم .پاینده باشید
دقیقا

توی اخبار رسمی کشورم تنها چیزی که به تصویر کشیده نمیشه درد و رنج بدبختی های مردم هستش .درعوض تا دلتون بخواد بقیه ی کشورا بدبخت بیچاره هستن و بیکارن و خود سوزی میکنن و....
چقدر دل آدم میسوزه
ان شاله که روحشون قرین رحمت و آرامش باشه
دوست گرامی اگه پروفایلم روبخونید می بینید چکاره ام .من زندگی وکارم با نت اجینه وهستم اگه مردم بی حوصله اینجا بزارن.در هر صورت من شعرهامو تو سایت شعر نو میزارم اینجا نباشم اونجام .ممنونم از لطفتون
مچکرم که توضیح کامل دادین
حتمن به اونجا هم سری میزنم
با احترام و افتخار لینک شدید
باعث افتخاره دوست من
سلام منم مال روستام
فکر کنم میتونیم دوستای خوبی باشی
سلام دوست خوبم
حتما چرا که نه
من عاشق این نشونه هام.
پستمو بخون. راجع به همین نشونه هاست...
چقدر خووب
حتمن میام مرسییی