اینجا خونه منه هیچ دروغی نیست هیچ ریا و ابهام و لافو افاده ای نیست !
27مرداد ماه منو مادر تصمیم گرفتیم هر طور که شده از خونه موندن و تحمل درد تکراریه این جو خلاص شیم ...
از اون موقع تا الان به عنوان کارگر توی کارخونه چینود مشغول به کار شدیم .روز اول برای استخدام مسئول مدیریت اومدن نگهبانی و رو به من و چشم به برگه فرم استخدامی خانوم دانشجویی؟ بله میتونی کارگری کنی؟ بله...
اولین تجربه و کار و اولین باری که میشنوی کسی تو رو کارگر خطاب کنه توی سرت موجی از غمها بیاد که بعد چهار سال خون دل خوردن و درس خوندن حالا هم سطح کسایی که شاید حتی یک جمله نوشتن هم ندونن باید کارگری کنی!
خوشحال بودم که بالای فرم منو مادرم امضا شد برای استخدام ... رفتیم مدیریت لباس فرم های دست دوم گرفتیم و برگشتیم خونه عکس انداختیم و حساب بانک ملی درست کردیم و فرداش رسما رفتیم سر کار...(همین کار هم با سفارش یکی از اشناهامون که خیلی سابقه داشت صورت گرفت وگر نه ممکن بود تا چند ماه دیگه خبری نشه از قبول این درخواست)
جزئیات و دردها زیاده و حوصله من کم .
من در این زمان قبول کردم که زیر دست ادمهایی بشم که توهین داد و فریاد پیششون مثل نقل و نباته و همین طور وظیفه است ...
یعنی این که روزی سی تومن اخرش بهت میرسه و تو میشی برده اونا و زنو مرد هم نداره هیچ کدوم از ادمایی که اونجا کار میکنن راضی به این درد و زجر نیستن ولییی مجبورن مثل من که مجبورم مثل من که حاضرم جون بدم ولی کسی به مادرم توهین نکنه ولی زندگی مجبورمون کرده !
نیت کردم یک سال این کارو انجام بدم
کار خیلی سنگینه برام تقریبا زندگیم فقط حول کار میچرخه ساعت 5 صب بیدار میشیم و حدود 7 شب میرسیم خونه توی مدتی که اونجا مشغولیم فقط یه ده دقیقه ساعت نه و رب وقت چایی و صبونه داریم و یه 35 دقیقه ساعت یک وقت ناهارو نماز...
هر روز با اضطراب و استرس بیدار میشم و توی دلم اشوبه از جو کارخونه از دادو بیدادای سرکارگر از این که من که یه ماهو نیمه دارم میرم رو با کارگرای کارکشته و چندسال کارو تند دست مقایسه میکنه و جلوی همه گاهی حتی بیدو بیراه میگه ...خیلی با خدا حرف میزنم خیلی گریه میکنم خیلی دردو دل میکنم خیلی سختمه خیلی بیپناهو تنهام خیلی خیلی خیلی خیلی
امروز درد کمر داشتمو نخواستم برم نمیدونم شاید خواستم بیام اینجا و حرف بزنم حرفاییی که تو دلم مونده توی این چند وقت...
هر روز صبح قبل از پوشیدن لباسام این صحنه رو میبینم (خواب خوش پدرم خورناسهای از ته دل پدرم ) و هر شب توی اوج خوابم (با احساس خفگی بوی سیگار های پدرم از خواب میپرم )
حقارتهایی که به خاطرش توی زندگیم کشیدم و صحنه های غمی که داشتم حین کار مدام میاد جلوی چشمام و باعث میشه توی اوج ناتوونی و درد کار بازم ادامه بدم
همیشه با خدا میگم این حق من نبود ... من از زندگیم چیزی نفهمیدم هیچ چیز ...
توی این مدت بار ها گفتم :مردم گور پدرتون با حرفاتون گور پدرتون انقدر حرف بزنید تا جونتون...
راستی توی این یه ماهو نیم سه نفری خواستن مارو عروس خودشون کنن :)
قرار شده تا دی ماه مرخصی بگیرم و 13 واحد باقی مونده از درسمو تموم کنمو مدرکمو بگیرم.
من قید کارمو نمیزنم تا زمانی که یه کار بهتر پیدا کنم .
میدونم بهم سرمیزنیدو احتمالن جویای حالمم هستین ...برام دعا کنید عزیزای دلم ارامش میخوام برام دعا کنید تا دلم اروم بگیره ...
سلام مبارکه کارِت
بزرگترین خردمندی آنست که لذت بردن از لحظه حال را بالاترین مقصود زندگی قرار دهیم، زیرا این تنها واقعیت هستی است و جز این همه بازی فکر و اندیشه است. اما می توانیم آن را بزرگترین حماقت خود نیز بخوانیم، چرا که در این حالت لحظه ای کوتاه به وجود می آید و به سرعت یک رویا ناپدید می شود و هرگز ارزش تلاشی جدی را ندارد. آرتور شوپنهاور
پ.ن:
رها شدن و لذت بردن از لحظه حال بهتره یا تاسف خوردن به گذشته خود و یاد آوری لحظات غمگین و یاس آور زندگی؟!
اینم بخون:
اعتماد به نفس خود را خرد نکنیم! (فرناز امیر اصلانی) روانشناس
http://isna.ir/fa/news/94063019324/
سلام نیما
ممنونم که نوشته هامو خوندی
دست گلت دردنکنه راستی چجوری اعتماد به نفسنونو خرد نکنیم؟ یادم بده
چکاوک عزیزم خدا قوت دست مریزاد دوست با غیرت من . به خودت خیلی خیلی افتخار کن همونطور که من بهت افتخار میکنم دنیا همیشه همینطور نمیمونه مطمئن باش . تو ادم بزرگی هستی و یه روز خیلیها به موقعیتت غبطه مخورن فقط خسته نشو و جا نزن من برات دعا میکنم تو لایق بهترین ها و شایسته ترین ها هستی بدوبیراه های سرکارگر رو لطفی از جانب خدا ببین میدونم سخته خیلی هم زیاد ولی عوضش اهن ابدیده شدن قوی شدن بزرگ و با ظرفیت شدن نصیب هرکسی نمیشه دوست دارم مراقب خود عزیزت باش
سلام عزیزدل من
خیلی خوشجالم کردی باحرفات مهربونم
خیلی احتیاج دارم این روزا به امیید و دلداری ممنونم ازت خانووم
اگر در مواجهه با لحظات غمگین و یاسآور زندگی، اعتماد به نفس خود را خرد کنیم ممکن است افسردگی برای مدت زمان طولانی در وجودمان تثبیت شود.
فرناز امیراصلانی (روانشناس) در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا) اظهارکرد: بیتردید همه ما در زندگی لحظات غمگین و دلسردکنندهای داریم، اما واکنشی که نسبت به اتفاقات یا اشتباهات ناگزیر زندگی داریم متفاوت است؛ چرا که ترس، اعتماد به نفس، امید و یاس، احساس زبونی و موفقیت در وجود انسانها با یکدیگر تفاوت داشته و تحقیقات در این زمینه نشان میدهد بدبینی مزمن و خرد کردن اعتماد به نفس، بار سنگینی بر دوش سلامتی و آرامش افراد میگذارد.
این روانشناس ادامه داد: واکنش برخی افراد در مواجهه با مشکلات پیش رویشان خرد کردن توانایی و اعتماد به نفس است و بلافاصله با خود میگویند «من نمیتوانم، جسارتش را ندارم و میدانم که شکست میخورم»، در حالی که اگر در همان حین این جملات از جانب دیگران گفته شود شدیداً علیه ادعایشان میایستیم، اما به راحتی به خود اجازه تحقیر درونمان را میدهیم.
وی افزود: در این مواقع نه فقط خودمان را مایوس و شکننده و ضعیف میپنداریم، بلکه فکر میکنیم همه واقعیتهای بیرون نیز بههم ریخته است. به غلط میپنداریم که باران و سرد بودن هوا، آمدن قبض برق و حتی ترافیک خیابان نیز به خاطر وضعیت منفیای است که قرار است همیشه باشد و حتماً همیشه هم برای ما اتفاق میافتد. از اینرو لحظه به لحظه غمگینتر و افسردهتر میشویم، طوری که گاهی احساس میکنیم نفس کشیدن برایمان دشوار است.
امیراصلانی تصریح کرد: زندگی برای هر کسی شرایط متفاوتی را عرضه میکند. برای برخی دوران کودکی شاید مصادف با بدشانسی و محدودیتهایی بوده است، اما گذشته مفهوم اصلیاش این است که قبلاً اتفاق افتاده و شانس اتفاقات جدید، ماجراهای متفاوت و متنوع همیشه وجود دارد. قدم اول برای داشتن رابطه سالم اکنون این است که در گذشته درجا نزنیم؛ چرا که ما مسئول هماکنون خود هستیم نه تاریخ پشت سرمان، در واقع باید باور کنیم که هر قدم و تصمیم جدید میتواند یک دنیای جدید به ارمغان بیاورد. کافی است به تصمیمات خود دقت کنیم تا ببینیم چقدر مسیرمان در مقایسه با گذشته مستقل شده است.
این روانشناس یادآور شد: کلید رهایی از افراد منفی زندگیمان این است که از واکنش عکسالعمل نسبت به کسانی که کنترل کننده، فریبنده و تحقیرکننده هستند دست برداریم. بهتر است با مراجعه به مشاوران خانواده تکنیکهایی را در عمل بیاموزیم که به ما اجازه دهد از دایره تسلط آنها خارج شویم. در واقع ما قبل از هر تصمیمی باید به خود نهیب بزنیم که مستقل، قوی و مسلط به زندگیمان هستیم و هر کسی ممکن است در زندگی خطا کند.
وی خاطرنشان کرد: باید با همه وجود بپذیریم که رفتارمان خارج از مدار معمولی انسانی نیست، به همین خاطر حتما باید خود را ببخشیم؛ چرا که زندگی این امکان را به انسانها میدهد تا خود را تصحیح کرده و اشتباهاتشان را تکرار نکنند. در نتیجه هیچ دلیلی ندارد با هر پیشامدی اعتماد به نفس خود را له کنیم.
یک دنیا ممنونم دوستم
فدای این دل مهربونت بشه پاییزه....


















دستات رو میبوسم خواهر مهربون و باغیرت خودم که روی پای خودت ایستادی و به خاطر خانواده ات داری اینهمه سختی رو تحمل میکنی.... ولی اینو بدون... و مطمئن باش که بعد از هر سختی یه راحتی هم میاااد...
من مطئمنم.... مطئنم... تو آینده روشنی خواهی داشت...
خانوم مهندس ناززززززززززززز خودمممممم
عاشقتم چکاوک من....
خدانکنه عشقم
عزیزدلم
ممنونم که تنهام نمیذاری مهربونم خیلی دوسستت دارممممم
آفرین خانوم پر تلاش...
بهت غبطه میخورم...تبریک به پدر و مادرت بخاطر داشتن همچین فرزند سالم وصالحی...
راسی به منم سر بزن و پست آخریمو بخون...خوشال میشم کمکم کنی خواهری
سلام مهرسا بانووو
فدای تو بشم عزیزم
عروس خانووم
نظراتت که بستست
چه پر تلاش و قوی.....
موفق باشی.
نوشته هاتو همیشه میخونم آبجی...
مچکرم سرباز
دوست عزیزم
منم همیشه به روزهای زندگی سرمیزنم
عزیزمی...بازم بیا امتحان کن نمیدونم والا این بلاگفا داغون کرده خودشو...بازم بیا برا پستایی که تازه گذاشتم نظر بذار شاید باز شه...کمک میخوام حسابی
سلام ابجی گلم
امدم
اگه حرفامو قابل بدونی بازم حرف دارم برات عزیزم