-
تقدیم به دوست هنردوست و هنرمندم "گندم"
سهشنبه 5 شهریورماه سال 1392 14:40
همین امروز تمومشون کردیم گندم جان بفرما !دیدی به قولم وفا کردم وقتی که نیمه بافته بود
-
خوبم خوبم خوبم
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1392 20:55
حسو حال لطیفی دارم خیلی دوسش دارم حاضر نیستم با هیچی عوضش کنم اخلاقم بهتر شده رابطه ام با مامان بهتر شده حس میکنم خیلی دوسش دارم اونم همین طور دیگه بهم نمیگه خدا عقلت بده فک کنم خدا بهم داده البته فک کنم امروز جوری صدام کرد که هیچ وقت این طور نبود مثل این که مامان چکاوک چکاوکو صدا کنه:چکاوکی؟؟؟؟؟؟ امیدوارم بهتر بشه...
-
میخندم
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1392 08:43
میخندم به تمام بایدها ... نباید ها تعصب!!! میخندم چون خنده بر این درد بی چون و چرا حتما دواست! میخندم چون احترام قائلم به سلیقه ها و نظرات میخندم چون قلبم سلامتی میخواهد نه بیماری ... لبخند که بزنی کمی همراهی میکنی کمی!!! زمان و فکرت ایمانت به باورهایت درست میکند تمام تعصب همای بی جا را تحمل کن آرام جان تحمل...
-
انگل که نباشیم زندگی زیبا تر میشود.
سهشنبه 29 مردادماه سال 1392 16:42
زمان میگذره و سن ما هم رو به فزونی همین که از کودکی به جونی و به بزرگسالی و میان سالی پا میذاریم یه چیزایی واقعا لازمه هم برای خودمون هم برای دیگران به نظرم همواره باید کارایی انجام بدیم که به نفس و شخصیت خودمون ازرش بدیم و عزت نفس رو توی خودمون تقویت کنیم ... عزت نفس که داشته باشیم تمام سعیمونو میکنیم تا استقلال...
-
کشف بزرگ من
پنجشنبه 24 مردادماه سال 1392 23:07
مدتی بود که فقط نگاهشون میکردمو فقط با قیچی سر شاخه های خشکیده که دلیلیشم نمیدونستم میچیدم !!! ناراحت از این که دلیل خشک شدنشونو نمیدونستم عاخه ما خیر سرمون درس این رشته رو میخونیم دیروز یه چرخی زدم .تا یه انگشت زدم به شاخه ی درختچه شاخه هه که وسطش پودر شده بود افتاد زمین ... من یه کشف بزرگ انجام دادم دلیلشو فهمیدم...
-
باد
سهشنبه 22 مردادماه سال 1392 19:44
همیشه توی باد حس غریبی داشتم باد! پیچیدنش توی شاخ و برگ درخت کاج. هیچ وقت از سوت باد لذت نمیبردم هیچ وقت آرزوی رقص موهام توی باد و نداشتم هنوزم احساسم سرجاشه نمیدونم ... الان داره سوت میزنه یخ زدم !!!هوا سرد نیست. ولی سردم !خیــــــــــــــلی...
-
روزی رسون
دوشنبه 21 مردادماه سال 1392 19:05
از توی دالون ایون اومدم بیرون . سمت چپم دیوار کاه گلی شاید ده متری به اضافه ی + روبه روم دیوار تا گردن دوستان پیدا ! کنار اتاق ماجی گربه خواب بود .نه خواب نبود .دمش جمع بود دورش هر از گاهی چشماشو تنگ میکرد و بازو بست... نمیدونم اون لحظه به چی فکر میکردم! کسی نبود ... فقط من بودمو گربه و خونه و آسمون! شاید داشتم دنبال...
-
حسود میشوم
سهشنبه 15 مردادماه سال 1392 19:17
این روزها برایم سخت میگذرد نه این که از روزگار و مردمان به ستوه آمده باشم !...نه سختـــــــــــ است چون. تحملم تمام میشود طاقتم شده است ساعت شنی ! تلخی نگاه ها، تلخی سخن ها، تلخی فکرها همه شان خالی میکنند شیشه ی خمیده ی صبرم را... من! در حسرت دستی بوسه ای اشکی صدایی کودکی ام را میخواهم شاید ناتوانم که ببیند در آغوشم...
-
گربه ی آوازخوان
دوشنبه 14 مردادماه سال 1392 01:03
قالب نوار ویدئویی این فیلمو هنوز یادمه ! حتی تهرانم نبود خیلی گشتم تا دوباره ببینمش ولی پیدا نکردم... به بابام گفته بودن قدیمیه دیگه گیرت نمیاد ولی من بازم میگردم یکی از خاطره انگیزترین فیلمای بچگیمه یادمه اون موقع که تازه فیلم توی نوار رواج داشت دوستای عموم اومده بودن فیلم باحال و جنگی از اینا که جکی جان و راکیو اینا...
-
کمی با خودم روراست بودم
پنجشنبه 10 مردادماه سال 1392 11:43
من یک انسانم شبیه همه ی انسانهای دیگه با تمام حالات و رفتارهایی که اونا دارن .شاد میشم غمگین میشم .اشک میریزم وگاهی خشمگین !!!! من حق ندارم درمورد اونا قضاوت کنم هر جور که دلم بخواد... الان که دارم فکر میکنم میبینم هم به خودم ظلم کردم هم دیگران.مطمئنا پیچیدن توی لاک تنهایی خودم و روندن بقیه ازم با عبوس نشون دادن و تند...
-
دوسشون دارم
شنبه 5 مردادماه سال 1392 09:52
یه هفته ای میشه نمیخوابم همیشه عاشق صدای موتور لیستر بودم! شبا اگه باشه مثل یه مسکن باعث میشه خوب خوابم ببره... یه هفته ای میشه طلوع خورشیدو توی دلم جشن میگیرم... واقعا لذت بخشه... اسم این گلا هم هستش(گل رنگ)یا(کوشه)یا(زعفران آمریکایی) شبیه زعفران از خودش رنگ میده.الان فصل گلدهی اونه...
-
بهار باتو
پنجشنبه 3 مردادماه سال 1392 19:21
تا به کی باید رفت از دیاری به دیاری دیگر از بهاری به بهاری دیگر نتوانم،نتوانم جستن... هر زمان عشقی دیاری دیگر کاش... ما آن دو پرستو بودیم
-
آتاری
پنجشنبه 3 مردادماه سال 1392 00:15
یادمه تابستون که میرسید من و داداشم دلخوشی شیرینی که داشتیم این بود که آتاری رو بیاریم روی کار و وصلش کنیم به تلوزیون سیاه -سفید... نوبتی بازی میکردیم هر از گاهی هم همدیگه رو میزدیم! بیشتر من میزدما چون اون موقع من از لحاظ بدنی از اون بزرگتر و قوی تر بودم !ولی حالا برعکس شده!البته کتکی در کار نیستا فقط در حد شوخی! من...
-
سه کودک
پنجشنبه 27 تیرماه سال 1392 08:28
حاصل توقف دو ساعته نهایت برگشتن بود. موقع برگشتن بعدازظهر داغ بود. داغی اون میتونست کف پاهامونو خوب ورم بده! یه جاده بو دبا یه عالمه رفتن ... با دو طرفی پر از نی زار. جاده پر بود از خاک ،خاک نرم و داغ فعل ما هم رفتن بود (من و دوستم)به همراه تمام رفتن ها ولی تا یه جایی کند شد... کند شد چون نگاه گیر عقب بود آره وقتش بود...
-
ریسمان صبر
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1392 09:02
دو دستی چسبیدمش !البته تا وقتی سالمه باهاش پیش میرم بهم تحمل میده وقتایی که نمیبینم تعادل میده... یه ریسمان گاهی خیلی کلفته اونقدر که وقتی میگیرمش توی دو تا دستم اندازست گاهی ام اونقدر نازک میشه که رمق دست زدن بهشو ندارم کاش همیشه باشه وقتی نباشه... یه خودکار، یه کاغذ،یه اتاق ،یه من بدون صبر ،یه زمین ،یه سر ، یه دست و...
-
مهدیه
شنبه 15 تیرماه سال 1392 23:15
برات مینویسم که یادم نره ... که یادت نره ... خوش اومدی فرشته کوچولو سه شب پیش رو هیچ وقت از یاد نمیبرم . شب سختی بود مهدیه خانوم ! شبی که نزدیک بود مادرت بره توی اغما شبی که به جای شادی همه گریه داشتن شبی که مادرت فکر میکرد دیگه تمومه! بچه هاشو به بقیه میسپرد ... اون شب تو پیش ما بودی گشنه بودی! لبای کوچولوتو مثل ماهی...
-
سلام امام رضا
جمعه 14 تیرماه سال 1392 19:49
دلم یه لحظه لرزید گنبد چشم نوازتون اومد توی ذهنو خاطرم کسایی که این روزا میرن پابوس ما رو هم بی نصیب نذارن
-
دختران ضد دختر
شنبه 8 تیرماه سال 1392 06:52
مبارک باشه به زودی مامان میشی! . لبخندی ملیح میزند ولی زود در هم میکشد چهره اش را او میداند... دختر بودن فرزندش نگاه های ترحم آمیز ودلسوزانه مردمات شنیدن این جمله با لحن های نرم و ...که:دختر بودن مهم نیست مهم سالم بودن است قلبش در اظطراب چنین افکاری به تندی میزند.! اومیداند... دختر بودن فرزندش میشود :او به توان منفی...
-
همه اش را دوست دارم...
جمعه 31 خردادماه سال 1392 20:26
یک دم عمیق در هوای داغ ظهر دیوانه ام میکند بوی گل های بنفش مزرعه ی یونجه... گنجشک های بالای ایوان! برای بار چندم گل و چوب وپر میبرند برای اشیانه! انگار برای امدن هر جوجه باید خانه شان تغییر کند گربه بی رحم چندین بار روی دوپا خیز برداشته و جوجه هایشان را... چقدر دلم میسوزد وقتی پوسته ی تخم های شکسته ی شان را روی...
-
منو تلوزیون
شنبه 25 خردادماه سال 1392 20:41
کنترل کو؟ آها اینه پیداش کردم... -چراغ چشمک زدو روشن شد.! شبکه ی 1:کرم حلزون ....ما از چروکای پوستمون خسته شدیم کرم میزنیم حلزون الاستینو کلاژن ترشح میکنه بیاین بخرین به به عجب چیزیه ... من اگه پوستم سوراخ سوراخم بشه نمیخرم ازتون یه بار اینا که تبلیغ میکننو سر کار گذاشتم از بس خندیدم دیگه داشت نفسم بند میومد پیامک زدم...
-
روزایی که نبوم اینجا این حالو روزم بود
پنجشنبه 23 خردادماه سال 1392 17:01
چوقونی... از زیر چشات معلومه درس میخونی!! چرا انقدر لاغر شدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (تعداد آدمایی که این سوالو ازم پرسیدن شمارش از دستم در رفته دیوونم کردن از بس هی گفتن ) -لاک پشتم تندتر از تو غذا میخوره -دون مرغم از غذای تو بیشتره داداشمه دیگه ارادت داره!!!! -از بس میشینی خیره میشی به این کامپیوتر این حالو روزت شده این نظر...
-
رفتم عیادت
پنجشنبه 2 خردادماه سال 1392 21:45
امروز بعد از چندین ماه دلم حالو هوای رفتن پیش بابابزرگامو کرد... با مادرم رفتیم سر خاکشون اول رفتیم سر خاک بابای مادر خدا رحمتش کنه من هیچ چیز از این بابابزرگم یادم نیست فقط یه لحظه یه خاطره که انگاری یه پرده روش کشیده شده ... همین قدر یادمه که من کوچولو بودم و روی زانوش نشسته بودمو اونم داشت واسم تخمه مغز میکرد. از...
-
وقتی امتحان نمیگذارد ما تفریح بکنیم
چهارشنبه 1 خردادماه سال 1392 19:41
سلام به همه دوستای عزیز خودم برگشتما امیدوارم منتظرم بوده باشین من که خعلی دلتنگتون بودم... دو تا امتحان دادم خیلی خوش گذشت اولی سیصدو خورده صفحه دومی رو هم امروز دادم یعنی امتحان به آسونی و مفتی این درس تا حالا ندادم... تا 19 خرداد امتحان دارما خو دیگه نتونستم نیام اینجا. فقط زیاد بهم محل نذارین تا به درسو مخشام برسم
-
تا بعد
یکشنبه 22 اردیبهشتماه سال 1392 20:13
سلام دوستان ممکنه یه مدت نباشم ... نمیدونم چه مدت ولی شاید تا یک ماه! دوستون دارم
-
رهایی
شنبه 21 اردیبهشتماه سال 1392 06:44
من شکارچی نیستم اما شنیده ام... در جاهایی از قطب شمال ... جایی که مردم بومی آن جا ،گاهی اوقات ،گرگ شکار میکنند! آنها یک تیغه دو پهلو فراهم می کنند ... وروی آن تیغه خون می ریزند ویخی را ذوب میکنند!! و دسته ی تیغه را در یخ فرو میکنند طوریکه فقط تیغه حرکت کند... بعد گرگ بوی خون را استشمام میکند... وبه سمت تیغه می آید...
-
آبله مرغون
پنجشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1392 09:25
دیشب خواب دیدم خواب بودم و از شدت سوزش بدنم از خواب پریدم وقتی دستامو دیدم !!!! گفتم وای دوباره... آخه من که یه بار آبله مرغون گرفتم دیگه نباید بگیرم... دونه های کوچیک آبله روی تموم بدنم داشت آبکی و متورم میشد... این خواب منو برد به ۱۶ سالگیم درست همین وقتای بهار بود که بچه خالم آبله گرفته بودو من فقط رفتم بهش سر بزنم...
-
هیچ کدوم
سهشنبه 17 اردیبهشتماه سال 1392 19:16
جایی خوندم که در برخورد با مشکلات زندگی آدما به سه دسته تقسیم میشن!!!! در این تقسیم بندی مشکلات ادما به آب جوش تشبیه شده بود ! دسته ی اول :مثل تخم مرغ هستن اول نرم و نازکن بعدا ز سختی های زیاد سفت و سخت میشن. دسته ی دوم :مثل هویجن اول سختن بعد از پشت سر گذاشت سختیا نرم و نازک میشن. دسته ی سوم:مثل دونه های قهوه هستن که...
-
تجربه
یکشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1392 08:08
پاییز پارسال من برای درس دامپروری باید میرفتم با هم کلاسیا واستادمون بازدید از یک گاوداری صنعتی در نجف اباد ... من رفتم و اونجا اول ما رو بردند بازدید فارم مرغهای تخمگذار و انبار سیلو علوفه و نبار جیره غذا برای طیور و گاوداری و... حالا بماند که بعد از اون بازدید بیشتر بچه ها از رشته آب و خاک ناراضی بودن و میگفتند چه...
-
سلام
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 17:28
دوستای عزیزم عیدو پیشاپیش به همتون تبریک میگم روز مادرو به مادر عزیزم و همه مادرای گل تبریک میگم . . .
-
نامزد
یکشنبه 8 اردیبهشتماه سال 1392 23:05
حدود ۱۰-۱۲سال پیش اون وقتی که قرار بود ثبت نام بشه برای نامزدی شورای شهرو روستا... عموی منم حوس کرد بره شورا بشه .!!! آقا عمومون میاد خونه و توی مدارکش که بامدارک مادر بزرگم(ماجیم)مشترک بوده میگرده چیزایی رو که لازم بود واسه ی ثبت نام پیدا میکنه و دوون دوون میره محل اسم نویسی اونجا که میره مدارکو درمیاره میده به...